السيد الطباطبائي

20

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

از نظر اخلاقى آن چنان سقوط كند كه به فحاشى و ناسزاگويى پناه ببرد و « على گونه » هاى زمانه را به باد تهمت و افترا بگيرد . . . و ابوذرهاى عصر را به خاطر تشخيص و درك پيشروتر از زمانشان ، آن چنان ناجوانمردانه بكوبد كه با « خارجى ! » و « ناصبى ! » آن چنان رفتار نمىكند . « 1 » در « واقعه صفين » چون مردم شام به امام على عليه السلام دشنام مىدادند ، امام ياران خود را از ناسزاگويى و « مقابله به مثل ! » بازداشت و فرمود : إنّى لا أحب أن تكونوا سبّابين . . . » ؛ من دوست ندارم كه شما دشنام دهيد ، شما اگر اعمال آنان را توصيف كنيد ، سخن بهترى گفته‌ايد و عذر رساترى داريد . به جاى آن كه به آنان دشنام دهيد بگوييد : خدايا خون‌هاى ما و خون‌هاى آنان را از ريخته شدن حفظ كن و ميان ما و آنان را اصلاح نما و آنان را از گمراهى نجات ده تا آن كه به حق نادان است ، آن را بشناسد و آن كه شيفته عداوت و گمراهى است دست بردارد و به سوى حق بازگردد . « 2 » با چنين تعليماتى ، آيا سزاست كه كسى خود را شيعه على بنامد ولى براى كوبيدن مخالفين خود ، از ناسزاگويى و تهمت نهراسد ؟ * * * . . . و در عصر ما كه دشمنان - و يا مخالفان نادان - به فحاشى و ناسزاگويى و تهمت زنى برخاسته‌اند و در كتاب‌ها و مجلات خود باز مىكوشند كه ياوه‌هاى اسرائيلى و افسانه‌هاى واهى « عبداللَّه بن سبائى » ! را با قلم‌فرسايى هرچه بيشتر ! منتشر سازند ،

--> ( 1 ) روشن است كه شيعيان راستين على عليه السلام و ابوذرهاى زمانه از هيچ فحش بىشرمانه و تهمت ناجوانمردانه‌اى هرگز نمىهراسند كه مولايشان را نيز ساليان دراز به دستور « خليفه » وقت بر بالاى منابر ناسزا گفتند و به وسيله مزدوران معاويه - اين عمال رسوا و ننگين زر و زور و تزوير - متهم به « بىنمازى » كردند و هنگامى كه در محراب مسجد به شهادت رسيد ، گروهى از « عوام » شگفت‌زده پرسيدند : مگر على نماز هم مىخواند ؟ ! ( 2 ) نهج‌البلاغه